{دختر و  پسری با سرعت120کیلومتر سوار بر موتور سیکلت }

دختر:آروم تر من میترسم.

پسر: نه، داره خوش میگذره.

دختر: اصلا هم خوش نمیگذره، تو رو خدا، خواهش میکنم، خیلی وحشتناکه.

پسر: پس بگو دوستم داری.

دختر: باشه باشه، دوست دارم، حالا خواهش میکنم آروم تر.

پسر: حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد)

پسر:میتونی کلاه ایمنی منو برداری بذاری سرت؟اذیتم میکنه

و .....


روزنامه های روز بعد: موتور سیکلتی با سرعت 120 کیلومتر بر ساعت به ساختمانی اثابت کرد

 موتور سیکلت دو نفر سرنشین داشت اما تنها یکی نجات یافت. حقیقت این بود که اول سر پایینی پسر که سوار موتور سیکلت بود متوجه شد ترمز بریده اما نخواست دختر بفهمه، در عوض خواست یکبار دیگه از دختر بشنوه که دوستش داره (برای اخرین بار)

  

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 2 شهریور 1389 | توسط: MOHAMMAD REZA | | نظرات()