در تنور عاشقی سردی مكن
در مقام عشق ، نامردی مكن! ...


لاف مردی می‌زنی! مردانه باش!
در مسیر عاشقی ، افسانه باش! ...

دین نداری ، مردمی آزاده باش!
هر چه بالا می‌روی ، افتاده باش! ...


در پناه دین ، دكان‌داری مكن!
چون به خلوت می‌روی ، كاری مكن! ...


عشق یعنی ظاهر باطن نما!
باطنی آكنده از نور خدا! ...


عشق یعنی عارف ِ بی خرقه‌ای!
عشق یعنی بنده‌ی بی فِرقه‌ای! ...


عشق یعنی آن‌چنان در نیستی ،
تا كه معشوقت نداند كیستی! ...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 مرداد 1389 | توسط: MOHAMMAD REZA | | نظرات()