سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

آخر از اینهمه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن دل خوش سیری چند

دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هرکه آمد دل تنهای مرا زخمی کرد

بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها

اینچنین کرده در آیینه هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه

روزگاریست که چون سایه بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است خدا می داند

دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم

 

نوشته شده در تاریخ جمعه 10 دی 1389 | توسط: MOHAMMAD REZA | | نظرات()